یک سال پیش، همچین موقعی
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 5:02
زنگ زد گفت:«تلویزیون دارن نشونت میدن[من وقتی سانترم میشینه رو سر مهاجم انقدر خوشحال نیستم، فریاد میکشید]». گفتم: کی؟ من؟ :| گفت: «تو دیگه بابا. کی پس؟ بزن شبکه استان، اخبار. زودباش. اَاَاَاَه انقدر معطل کردی تموم شد.» از همون موقع تا یک هفته به این
اهمیتی هم ندارند اما
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 5:02
تهران بودم. حال روحی مناسبی هم نداشتم. وقت زیادی داشتم؛ اما، نمیدانم چه مرگم بود که استرس اینکه دیر به اتوبوس برسم به جانم افتاده بود و داشت ذره ذره با ملچ ملوچ بی معنا و بی دلیل، قسمت هایی از مغزم را میخورد. بهار بود. هوا سرد نبود؛ ولی، من سردم بود.
دریای هشتم اسفند
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 5:02
قبل ترها پسرکی سرکش روی این کره ی خاکی زندگی میکرد. سر پر بادی داشت. آرام و قرار نداشت. دلش میخواست با همه فرق داشته باشد. دلش میخواست هرچه بقیه نزدیک میکنند او دور کند و هرچه را بقیه دور میکنند او نزدیک کند. پسرک بارها به دردسر افتاد. دردسرهایی که آ
#زرد
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 21:01
بچه که بودم هربار که میخواستم عصرها از مدرسه به خانه برگردم، یک سگ ولگرد احمق محض تفریحِ عصرگاهی مسیری را به وحشیانهترین شکل ممکن دنبالم میدوید. مسیر خاکی بود و از وسط زمینهای کشاورزی رد میشد. تا آخرین نقطه ی حوزه استحفاظیش دنبالم میکرد. پنج ماه، یک هفته در میان کارم این بود که از دستش در بروم. نوشت...
از اینجا که تویی
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 21:01
قرار بود تاریخ اسلامی درس بدهد. همان ابتدا آمد و گفت که من هرچه کردم دانشگاه اجازه نداد وارد فلان مبحث شوم؛ در نتیجه من هم با دانشگاه کاری ندارم و همان کار دلخواهم را با شما شروع میکنم. منظور از «فلان مبحث»، شبهه بود. بیست دقیقه تاریخ درس میداد و بقیهاش را مینشست و خیلی دقیق و حساب شده در دین شبهه م...
دید موسی یک شبانی را
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 21:01
آن موقعها خیلی داغتر و پرجنبوجوشتر از الان بودم. یک سری چیزها را ندیده بودم و درک نکرده بودم. متاسفم که امروز به این وضع افتادهام و از آن نگاه با منطق ریاضیام به جایی رسیدهام که ثابت کنم جمع اضداد ممکن است. صحنهی اجرا آدم را عوض میکند. همین چند وقت پیش راضی شدم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم که بدت...
#هبوط_کلاغ_سیاه
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 17:17
هویت با پیکربندی مولفه های کم و بیش بی شمارش، جنسیت، ملیت، دین، زبان، نژاد، خاستگاه اجتماعی، بومی یا مهاجر بودن، در اقلیت یا اکثریت بودن و... که شخص در انتخاب هیچ یک از آن ها اختیاری ندارد، ناگزیر است همه ی عمر، دست کم از زمان رسیدن به بلوغ فکری، تبعات آن را متعهد شود، عده ای با سربلندی و عده ی کثیر...
#دوازده
-
تاریخ: 1396/6/11 ساعت: 7:59
وَ لا یَتَجَدَّدُ لَهُ جَدِیدٌ إِلّا بَعدَ أَن یَخلَقَ لَهُ جَدِیدٌ؛ وَ لا تَقُومُ لَهُ نابِتَةٌ إِلّا وَ تَسقُطُ مِنهُ مَحصُودَةٌ. وَ قَد مَضَت أُصُولٌ نَحنُ فُرُوعَها ، فَما بَقاءُ فَرعٍ بَعدَ ذَهابِ أصلِهِ. نیامده ام که موی سپید کنم و بعد بروم. خودت هم خوب میدانی بزرگ ترین، میدانی که سودا بسیار ا...
#اسپینوزا_چرتی_گفت
-
تاریخ: 1396/6/11 ساعت: 7:59
فقط در یک صورت است که میتوان دیدگاه آدمها را محترم شمرد. آن هم وقتی ست که دلیلی بر پایهی منطق و توجیهی پذیرفتنی داشته باشند. اگر فرد مقابلم عقیده ای داشته باشد که صرفا دلیل موجهش این است که به آن ایمان دارد و حتی همین را هم بر زبان نمی آورد، نه تنها برای من محترم نیست که به شدید ترین و بی رحم ترین ش...
#سُقوط
-
تاریخ: 1396/6/11 ساعت: 7:59
همین دیروز بود. مسخ شده نشسته بودم به تماشای تکه ابری که دورتر از من روی قله ای نشسته بود. من قبلا آن قله را درنوردیدم. شاید هم سمت راستیش را. به هرحال مهم نیست. ابر آنی ست که مرا گرفته. همین دیروز بود. باز سقوط کردم. یک بار از معلم دین و زندگی که در دانشگاه منطق درس میداد درباره ی مسخ پرسید و یک با...
خلاف من که بگرفته است
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:36
یکی از دوستان دوران کودکیم، خلافکار حرفهای ست. یک روز خانه است و یک روز یک جای دیگر. آن وقتها هم آدم خطرناکی بود؛ ولی، خب برای آنهایی که خودشان هم خطرناک بودند، خطرناک بود. از آنهایی ست که عکس و آدرس میگیرد و میپرسد که خب تا چه حد؟ یک روز بیمارستان، دو روز، سه روز، یک هفته؟ سپس میرود و دقیق کارش را ...
یک قرن یک نسل
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:00
ساعت دو یا سه یا چهار بود. دیگر نمیتوانستم. هرچه میدیدم و میخواندم را نمیفهمیدم. خواب؟ این موقع شب؟ چرا؟ پاکت سیکار را برداشتم. جین، پلیور زرشکی و پالتوی مشکی. پاکت را گذاشتم روی سیته ام. جیب داخلی. این جیب یکی از آرزوهای کودکیم بود. یک جیب مخفی که هیچ دزدی به آن دسترسی ندارد جای خودکار و دفترچه و ی...
#مانیفست_بدم_اصلا؟
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:00
اصلاحطلب چپ نیست و اصولگرا راست نیست. اصلاحطلب ، اصلاحطلب است و اصولگرا، اصولگرا. چپ، چپ است و راست، راست. مثلا وقتی در دانشکدهی علوم اجتماعی همراه اباذری و غنینژاد باشید، متوجه میشوید که چپ و راست قضیهشان با اینها کلا متفاوت است. آقا جان مسئلهی دیگر حزب است. عزیزان، ما در ایران قوانین حزب درست و حس...
#اَلَستُ؟
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:00
بارها تکرار میشود و صدایی هربار مرا به وسعتِ تاریخ به عقب باز میگرداند. صدا آشناست. انگار که از اول شنیدهام َش. انگار که از ازل، از بیآغاز، از الست هر ثانیه تکرار میشود و هربار به همان سان اول و دمی خسته نمیشود. «اَلَستُ بِرَبّکُم؟» مرثیه بارها تکرار میشود. جز در کودکی که از پدرم میترسیدم و حساب میب...
#بحث_فمینیستی_ست
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:00
اینجا شب ها گرگ هم دارد؟ - گرگ؟ پسرجان تو که نمیدانی چه خبر است، چطور تنها به اینجا آمدی؟ آدم های اینجا از گرگ هم بدترند. - تنها نیستم. گرگ چه؟ خود گرگ را دارد؟ - خرس هم دارد. - نه. گرگ! گرگ دارد یا نه؟ - بله گرگ دارد. وقتی میگویم خرس هم دارد یعنی گرگ سهل است. - چطور میتوانم ببینمشان؟ همه را با هم ی...
#نهایتا_بی_ربط_شد
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:38
چندماه پیش در دانشکده ی علوم اجتماعی، با چند نفر از دوستان نشسته بودیم. کتاب ها باز بود و چرخید و نوبت به من رسید. کتابم را بستم و تند تند خاطره ای را از زبان یکی از قدیمی های فارغ التحصیل دانشکده نقل کردم. خاطره ، هرچه را بقیه تا آن لحظه گفته بودند نقش بر آب کرد. آن نشست دوستانه با همان خاطره، اول ...
#نسبیت_باوری
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:38
یکی دیگر از دردهای ما انسانها «نسبیتباوری»است. نسبیتباوران چه کسانی هستند؟ آنها سلیقهای بودن و در نتیجه موجه بودن اختلاف نظر را به تمامی حوزههای شناختی تسری میدهند. این طور فکر میکنند که حرف دو نفر در آن واحد به یک اندازه میتواند درست باشد و با این فرمول ساده و شیرین خودشان را راحت میکنند. اختلاف نظ...
#فرزند_احمد
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:38
خروج ماموران امنیتی، دادگاه علنی. آنقدر دست روی دست گذاشتند تا خودش دست به کار شد. حیف که جوانیم و دستمان هم به جایی بند نیست. اینجا قرار بود جمهوری اسلامی باشد.
#موقت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:38
عزیزانی که کامنتشون تایید نشده، کامنت خصوصی دادن و لطف داشتن و یا سوال کردن و جواب ندادم، خواستن که تو زمینه ای کتاب معرفی کنم و نکردم، اولا ازشون خیلی معذرت میخوام؛ ثانیا دلیلش این بوده که مودم مبین نت که همیشه همراهم بوده بازی درآورده و باید عوضش کنم و هنوز وقت نکردم. به محض اینکه حل بشه همه ی فوق...
#سرکشی_در_عنوان
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:38
اینکه اینجا از "من" مینویسم، به این خاطر است که تنها جایی ست که اجازه دارم به خودم فکر کنم. من واژه ی دوست داشتنی و عجیبی ست جز وقتی که در دین و زندگی جواب سوالی بود که در مورد "من واقعی" میپرسید. بدیهی ست که دین و زندگی روی اعصاب تمام آدم هایی بوده که دبیرستانی بوده اند(؟). القصه اینکه اگر اینجا از...