#ایفل_سرنگون
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 15:35
برج ایفل. آخرین آدم خیلی معروفی که به اینجا آمده «نیمار» بوده است. نیمار با یک قرار داد وحشتناک به پاریس پیوسته. پاریسی که «کاوانی»، «وراتی»، «دنی آلوز»، «تیاگو سیلوا» و «آنخل دی ماریا» را هم به خدمت گرفته. «کلوپ» میگفت زمانی که یک کشور اسپانسر باشگاهی بشود باید فوتبال را بوسید و کنار گذاشت. من سیت
#به_هر_حال
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 15:35
دیگر، هیچگاه، نخواهم نوشت.
#سلفی_در_خانه
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 15:35
بر خودم اصلی را واجب میدانم. نه اینکه این اصل را خودم ساخته باشم، که سبکی ست که مجبور بودم رعایت کنم تا پیشرفت کنم. من به عنوان یک انسان مثل همه، تفکراتی شخصی دارم. مثلا در زمینه ی دین و مذهب، به امامان شیعه علاقهمندم و آنها را بهترینها و والامقامترین های زمین میدانم، به منجی شیعیان اعتقاد دارم
#بیست_و_دو_سالگی
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 15:35
تفاوت های من هیجده ساله با من بیست و دوساله در این هاست که نسبت به جمع خوش بین تر و نسبت به فرد، به شدت بدبین شده ام. چاقو فروش با پزشک برایم تفاوتی ندارند. پیرمرد هشتادساله با کودک پنج ساله تفاوتی برایم ندارند. رئیس شورای شهر با سرباز نگهبان کنار کلانتری فرقی برایم ندارند. حتی همان روابط عادی و سا
#سرد
-
تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 15:35
صدای عجیبی میشنوم. یک نفر با من حرف میزند. بک نفر که انگار واقعی ست؛ اما، نیست. گاهی دستور میدهد. انگار که یک صوت اساطیری ست که از هزاران سال قبل بازگشته و درونم را تصاحب کرده. مثل یک قهرمان حرف میزند. مثل یک شاهنامه حرف میزند. مثل یک پهلوان. دوچرخه ام را برده بودند. پیدایش کردم. فقط جَکش را جدا
#کوچه_ی_سینما
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 8:28
میبارد که ببارد. به درک که میبارد. از یمین و یسار هم ببارد اصلا. از هرجهت به هر مدلی میخواهد ببارد. با موسمی حال میکند، موسمی ببارد. مدیترانه ای راست کارش است ، مدیترانه ای ببارد. هفت ، سیصدوشصت و پنج یا هشت سیصدوشصت و پنج چندان فرقی هم ندارند. روح من خسته نیست. مغزم اندکی خسته است. روح من از کودک
#اردشیرخوَّره
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 8:28
پدر بزرگم از بزرگان قشقایی بود. با طایفه اش در صد کیلومتری جنوب شیراز در شهری به نام فیروزکوه زندگی میکردند. قومی ثروتمند با خدم و حشم فراوان. فیروزکوه را "اردشیر خورَّه" یا "شکوه اردشیر" هم میگویند. در دوره ی صفویان، کمی قبل تر از آنکه افغان ها به اصفهان برسند، با خبر میشود و ایل را برمیدارد و به
#و_هیچ_کاری_هم_نمیشود_کرد
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:14
بیست و پنج کیلومتر مانده به رامسر، روستایی ست با باغ های کیوی و بادمجان و خیار، و زن و مردهای عاشقی که پابهپای هم در مزرعه و باغشان مثل تمام روستاییهای شمال کار میکنند. در دل کوهش آبشاری کوچک است. آبشار، آرام و لطیف صخرههای کوچکی را مینوازد و پایین میریزد. ناگاه تکهای از تنش را جدا میکند و به ت
#اِدی_کشته_شد_مثلا
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:14
ادی از کانادا بازگشته و میگوید که برای ماشینم مشتری داری؟ گفتم اگر صد تومن میدهی خودم مشتری. گفت کشکت را بساب و فردایش ماشینش را خریدند. خانه هایش را هم فروخت. ادی برای همیشه به کانادا رفت و قرار است تا آخر عمرش باز نگردد. من و ادی بسیار باهم دوستیم. آنقدر که از خصوصی ترین های هم باخبر باشیم. کمتر
#تو_هم_که_میخوانی_مقصری
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:14
پیرمرد آمده بود یک بطری شیر خریده بود و رفته بود و باز فردایش آمده بود و پرسیده بود که چطور میتواند در بطری را باز کند. جواب داده بودند و باز فردایش آمده بود و خواسته بود که خودشان بطری را برایش باز کنند. شیر را برای گربههای خیابان میخواست. خودش به طعم میوههای گندیده که بقیه برای حیواناتشان میخرن
#جاده_با_لکهگیری
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:14
کوچهی ما دو خیابان دو طرفهی پر رفتوآمد را به هم متصل میکند و باز نزدیکترین کوچه به یک خیابان دو طرفهی اصلی ست که طبیعتا شلوغتر از آن دوست. خانهی ما هم پلاک یک است. یعنی اولین خانه. همه چیز دست به دست هم میدهد تا گوشهایم به صداها عادت کنند. مثلا الان من مجهز به این آپشن هستم که با وجود صدای
#فنجان_سفید
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 6:08
نشستهای رو به رویم و چشمانت را غرق میشوم. اگر دوست داری نوجوانی و جوانیم را حس کنی، این قهوه جوش و استکان های کوچک را نگاه کن. برایت قهوه ترک مخصوص خودم را با جذوهی دونفرهی کوچکم میسازم و تو میپرسی که اولین بار چرا تصمیم گرفتی قهوه ترک بسازی و اصلا چرا ترک، چرا مثلا اسپرسو نه؟ و آن وقت سیب نص
#ویترین_تَن
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:34
دوهزار سال پیش در روم باستان، در نزدیکی آتشفشان وزوو، شهری بود به نام «پمپئی». پمپئی مرکز فحشای روم باستان بود. از سراسر روم به آنجا می آمدند و شغل مردم شهر نیز فحشا بود. شاهزادگان و بزرگان رومی، آنحا بردگان جنسی مخصوص داشتند؛ که هر کدامشان برای عمل خاصی تربیت میشدند و حتی نوع غذایشان هم براساس آن
#پوشش
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:12
کل جهان فردگراست. دلیل هر چیزی را در افراد جست و جو میکنیم. همه چیز معطوف روان شناسی شده و کتاب های روان شناسان یک غرفه ی بزرگ در کتابفروشی ها را در برگرفته. چگونه شاد باشیم، چگونه ثروتمند شویم، چگونه آب بخوریم، چکونه نفس بکشیم. سایت ها پر از مقاله های روان شناسانه ست. پر از کلیپ های انگیزشی. یک عا
#رنج_ملال
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 14:06
بین رنج و ملال پیوسته در آمد و شدیم. یک نمودار سینوسی. رنج ، ملال، رنج، ملال، رنج، ملال. مدت ها رنج میکشیم برای پرداخت یک وام تا آنچه را میخواهیم بخریم و مدت ها ملال وجودمان را مشغول این میکند که از همان حاصل دست رنجمان خسته شده ایم. مستهلک شده. سر ناسازگاری دارد. باید عوضش کنیم. مرحله ی اول رنج
#شروع_تیر_خزان_ماست
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 14:06
همهی آدمهایی را که میشناسید به نام صمیمیت یا بیخیالی و ندانمکاری، به اسم کوچکشان صدا نزنید. این صمیمتهای کاذب مدتهاست صمیمیتهای حقیقی را از بین برده. اینجا میدان مذاکره نیست که گاهی سعی کنی اسم کوچک طرف را بگویی و اعتمادش را جلب کنی برای ادامهی مذاکره. میدان انسانیتهاست. اینجا میدان حق النا
#نامهای_به_سی_سالگی
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 0:01
دو سال پیش، در بیست سالگی با مردی آشنا شدم که تمام چهارچوب های ذهنیم را به بازی گرفت، سستشان کرد و بعد هم نابودشان کرد. نه اینکه او بخواهد و هجوم بیاورد، نه! خواندن نوشته هایش کافی بود که مرا از دنیای خودم جدا کند. در پی آن با مردی دیگر آشنا شدم. مرد دوم کار دیگری کرد. او داشت مقاله ای مینوشت و م
#اسرائیل
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 0:01
در رابطه با اسرائیل و فلسطین دو کتاب با دو جهت گیری متفاوت خواندم. اولی کتاب فلسطین که در دست نتانیاهو هم دیده شد و دومی کتاب تولد اسرائیل که اجازه ی نشر پیدا نکرد و به صورت مجازی ابتدا از طریق سایت و بعد از طریق کانال تلگرام منتشر شد. آیه ای که زیر هشت حرفی، در تصویر هدر وبلاگم میبینید ماحصل مطالع
#رخ_نما
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 0:01
آقا پروفایل یعنی چی؟ یه طرح کلی از ویژگی های شخصیتی اون یارویی که صاحب پروفایل هست. فارسیش میشه رخ نما. عکس پروفایل یعنی چی؟ یعنی شما مختاری عکس شخص خودت رو در هر حالتی و هر طرح و رنگی"بذاری یا هیچی کلا نذاری". کاربرد دومشم به صورت یه حرکت جمعیه که شما در جهت همراهی، مثلا عکس پروفایلت رو به اون چی
#سال_هزارونهصدودوازده
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 0:01
میدانستی پدر بزرگ من برای خودش کیا بیایی داشته است؟ سال 1912 یک FORD می آورند اینجا که مردم فقط تماشایش کنند. پدربزرگم همانجا با یک اسب عرب تاختش میزند. مثل اینکه دو برابر قیمتش را هم سر داده. این عشق به ماشین هم از همان پدر بزرگ به من رسیده. فکر میکنم پدربزرگم آدم خوبی نبوده وگرنه الان نه من انقدر ...