کوله گردی چرا و چگونه اصلا؟! - تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 3:06
مهمترین چیزهایی که همراهمان بود، همان وسایل کوهنوردی بودند که در مدت دوسال جمع کردیم. حیاتیترینشان البته یک کولهی شصت لیتری، یک چادر دو نفره، یک دست لباس گرم، یک دست لباس تابستانه، یک جفت پوتین، یک جفت کفش راحت(مستحضر هستید که کفش راحت زمستان با تابستان تومنی صد دینار تفاوت دارد؟!)، یک کیسه خواب
دریا درونت جارى ست :) - تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 3:06
میتوانم بنشینم برایت از تمام آنچه در طول یک روز بر خودم رفته حرف بزنم و اصلا سانسورش هم نکنم که نکند فکرى کند که خوب نباشد. میتوانم از اشتباهم بگویم. میتوانم بگویم که آنجا به بن بست خوردم. میتوانم اشتباه کنم ، اعتراف کنم یا نکنم و بعد بازهم مطمئن باشم که فهمیده اى که فهمیده ام. گفتى میترسى؟ گفتم من
کوله گردی چرا و چگونه اصلا؟!(قسمتدوم) - تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 3:06
از آنجایی که دیدم اکثر دوستان علاقهمندند به مکالمهها و مراودات بین ما و ملت رانندهی وسط جاده، برآن شدم که آنهایی را که یادم مانده بنویسم. اساسا اینکه در عرض چند ثانیه با یک نفرآشنا بشوی و مرامی بنشینی روی صندلی ماشینش و بشوید همسفر چند کیلومتری یکدیگر، آن هم فارغ از سن و جنسیت و قیافه و تحصیلات و
اندر شرح انتخابات بازهم! - تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 3:06
کثیف ترین اخلاق سیاسی و بیشرفترینِ سیاستمدارها که مدرکش و تحصیلاتش هیچ ربطی به فعالیتهای خانمان براندازش ندارن، اونیه که پیروز نشدن خود آشغالش رو در یک انتخابات بندازه گردن شیطان و رقیبش رو هم شیطان بدونه(طبیعتا خودش و تفکرش رو هم عین حق میدونه) و از اون طرف سنگ آقا رو به سینه بزنه و از طرف دیگه
چاره آن باشد که تو را بنگرم* - تاریخ: 1396/2/3 ساعت: 3:06
که تو بیش از حد دموکراسی را پیاده میکنی شاید و همین باعث میشود دل خور شوی. میدانی از دل دموکراسی میتواند یک دیکتاتور تمام عیار خارج شود؟ آدم ها برای اینکه به دموکراسی و یا حتی به جمهوری برسند مدتها مطالعه میکنند. مدت ها مبارزه میکنند. از دل حوادث، پخته و مستحکم خارج میشوند. آن وقت یک روز که توانستن
از دید یک جوان اصلاحطلب سیاست خوان (دو) - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 5:50
سیاست به تنهایی به معنای تدبیر و خردمندی ست و در اصطلاح به معنای تدبیر کلان جامعه. در لغت و اصطلاح واژه ی سیاست بار منفی ندارد؛ اما، در تاریخ ملل مختلف نام سیاست مدارانی به چشم میخورد که روش های کثیف و غیراخلاقی را در دستور کار خود قرار داده اند. تعبیر منفی سیاست بازی و یا سیاسی کاری را برای این د
خاطرات دبستان (یک) - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 21:33
زنگ آخر که میخورد به عشق ژله های کوچک که یادم نیست دانه ای بیست و پنج تومان بودند یا ده تومان میدویدم و تا مغازه ی اکبر، به تاخت میرفتم. گاهی نوبت صبح بودیم و گاهی نوبت بعد از ظهر و این چرخشی بودن باعث میشد که از مدرسه رفتن خسته نشوم. بین راه ممکن بود به تور کولی ها، جک و جانورهای دامدارها و #زورگی
سرکار رفتگى ذهن - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 21:33
سرگیجه/آب معدنى/ویراژ/لایى/پلیس/جریمه/کوله/ترامپ/پوتین/غرب/چین/انتخابات/ژیوانشى/زیباکلام/نمره/دفترچه بیمه/کوه/هرور/آبشار/داستان/قفلى زدن/ناامید/مرگ/امیدوار/خوب/بهار/سیگار/کره شمالى/ساقه طلایى/ترد/پتى بور/پروفسور/کنکور/بایرن مونیخ/کشمکش/پشت بازو/درد/درد/بى خوابى/درد/آرامش/خواب/پوتین/جین/آب/عقرب/کلاه/
خاطرات دبستان (دو) - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 21:33
داشتم میگفتم که مدرسه ی ما یک مدرسه ی بسیار بزرگ بود پر از #درخت_های_بادام که بهار ها چاقاله هایشان قوت غالبمان میشدند. عکس پست قبل تقریبا درخت ها را نشان میدهد. بین همان درخت ها هم #شیره_کش_خانه ای بود برای بچه های سیگاری مدرسه که یک کوه ته سیگار آنجا جمع شده بود. بله بچه های سیگاری مدرسه! این خوب
از دید یک جوان اصلاحطلب سیاست خوان (یک) - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 21:33
بین هر انتخابات در ایران دو سال فاصله است. شش سال است که این اتفاق افتاده وگرنه قبلش هر سال یک انتخابات وجود داشت. این دو انتخابات همیشه یا قبل از عید نوروزند و یا بعدش. اسفندماه مجلس شورای اسلامی و خبرگان ، خردادماه(این بار اردیبهشت ماه) ریاست جمهوری و شورای شهر که انتخابات شورای شهر برای تهران از
امدادگر عاشق پرستار میشود - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 8:23
نظر یک دوست موقع اوج گرفتن عصبانیتش، درباره ى من این بود که تو یک آدم "از خود راضى مغرورى که همین باعث مرگت میشه". چندمین باره که این توصیف رو میشنوم و هرکارى میکنم دیگه نشنوم نمیشه. قسمت مرگش رو هم که نشنوم قسمت علت که همون قسمت اوله رو میشنوم باز. نیاز به یه نجات دهنده دارم، مثل امدادگرهاى جنگ جها
چه خوب که ابرى نبود - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 8:23
یک بار هم سه ماه در یک کتاب فروشى رایگان کار کردم به شرط اینکه کتاب هایى که میخواهم همان جا بخوانم. از آنجایى که یک ریال هم نصیبم نمیشد، در حد مرگ کتاب خواندم. تنها کتابى هم که خریدم یک لغت نامه ى اختصاصى بود تا بقیه ى واژه هایى که در آن کتاب ها بود را بفهمم. آن لغت نامه ى فوق العاده حالا آرامش بخش
اِدی که بازگشت - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 8:23
اِدی از انگلیس آمده. مدت زیادی بود که ندیده بودمش. با کوپه اش آمد جلوی پایم ترمز کرد و غرولند کرد:« مردک باز چرا کشوندیم اینجا تو؟» گفتم: اینجا چِشِس دادا؟! گفت:«یاد پریسا میفتم. دیدیش تازگیا؟» گفتم:حج خانوم السابقون السابقوندو میگوی؟ دس شوما درد نکونِد! هر روز پلاسِس اینجا. نبینمش؟ گفت:«خیلی بامزه
حیف ولی! - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 8:23
همین دو سه روز پیش که عکس هِرور را گذاشتم و یک عالمه برایش عاشقانه نویسی کردم و قرار گذاشتم ایران را زیر پایش بگذارم؛ قسمت شد یک هرور را از نزدیک ببینم و پشت رول بنشینم(زیارتم قبول). گیربکسش با موتورش هماهنگ نیست، موتور دیزلیش چینی گرید سه است و هر قطعه ای را از یک خودرویی کنده اند و چسبانده اند. خد
شر اغیار کم شود - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 8:23
سیاست سه وجه دارد. فنی، علمی و فلسفی. شما در ایران صرفا بعد فنیش را میبینید. چه مسئولین سیاسی کشور و چه مردم فکر میکنند سیاست همین فن است و بس. جمعیت علمی و فلسفی سیاست ایران بسیار مهجور و ناشناخته اند؛ در عین حال بسیار غنی و کارآمدند. دیدیم که در مذاکرات اخیر که منتهی به برجام شد، این جمعیت چگونه م
خوش هوسی ست - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 10:06
آنقدر بالا و پایین میروی تا به قله برسی. این چکیدهی کوهپیمایی و کوهنوردی ست. موانع هستند که مشخص میکنند باید آمادهی چه شرایطی باشی. گاهی همان پوتین ها و باتوم هایت کافی هستند و گاهی علاوه بر پوتین و باتوم، به کرامپون، طناب، کارابین، کلاه فنی، هارنس، قرقره، کلنگ، تبر، گتر و خیلی چیزهای دیگر هم نی
دلمون به عیدی خوشه :)) - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:37
بنزین، شارژ نت، کتاب، هفته نامه و ماهنامه و فصلنامه، پول زور باشگاه، قبض موبایل و چندتا قوطی آبجو و چندتا بسته بیسکوئیت، خرج های روتین یک ماه منه که رسما همینا کمرم رو شکونده. بعد با همهی این احوال یه مقداری هم طی یک سال پس انداز کردم که با تعویض لوازم کوهنوردی و خرید یک سری تجهیزات جدید و عوض کردن
اندر آداب سخنرانی ما (!) - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 15:43
قرار بود برای اولین بار یک سخنرانی رسمی داشته باشم. آن هم جلوی آدمهایی که خودشان عمری سخنران سیاسی بودند و حالا که مو سپید کرده بودند، هر چند بیعلاقه و مأیوس از جوان؛ اما، خواسته بودند و دوست داشتند که چند جوان هم پا به عرصه بگذارند و این فرصت فوقالعاده آن روز نصیبم شده بود. دو ساعت طول کشید تا متن ...
اندر پوشش خانمهای ایرانی (یک) - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 3:12
شاید اصلا درست نباشد که بگویم؛ ولی، میگویم. باری نزدیک «کاخ چهلستون» با زوجی فرانسوی آشنا شدم که راهشان را گم کرده بودند بین آن شلوغیها. محض بیکاری با آنها همسفر شدم. کاملا مفت و مجانی وقت و ماشینم را در اختیارشان گذاشتم و باهم به نقاط مختلف اصفهان سرزدیم. یک جاهایی بردمشان که اگر صدویک راهنما هم دا...
اندر حکایت خودم اصلا! - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 3:12
چارلز دیکنز میگه که : We are so very 'umble. ما خیلی خیلی متواضعیم. حالا این دوست انگلیسی بزرگوارمون چقدر سختی کشیده و چقدر تجربه داشته که این جمله رو نوشته یا گفته من نمیدونم ولی میدونم که گاهی تواضع نشانهی ریاست. اون خیلی خیلی اول ها همیشه دوست داشتم هیچ قسمت پروفایلی تو وبلاگم نباشه که دربارهی خو...

برچسب‌های مرتبط

تو فقط یه هوشنگی | واقع گرایی و تربیت | واقع گرایی ویکی | واقع گرایی وابسته به مدل | بیست و چهارمین حرف یونانی | بیست و چهارمین کنگره صنایع غذایی | بیست و چهارمین حرف لاتین | سیانور فیلم | سیانور خودکشی | و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟